شعر

به من محبت کن ..که ابر رحمت اگر در کویر می بارید..به جای خار بیابان ،بنفشه می روید

متا

 

11 ...گاهنامه ...
خاطرات به برف می مانند
در بارش اول سپید، زیبا، دوست داشتنی
در قدم‌های اول نَرم، تُرد، شادی بخش

حتی گاهی با سپیدترین و شیرین ترین ِ آنها آدم برفی میسازیم!..
چشم‌هایمان را
بجای چشمهایش مینشانیم

میبینیم، مرور میکنیم، میگذریم، میبخشیم، می ایستیم، فریاد میکشیم، قصاص میکنیم، میگرییم، فرار میکنیم، خط میکشیم، اگر و اما میسازیم...
قدم میزنیم، قدم میزنیم، قدم میزنیم
آنقدر روی خاطراتمان قدم میزنیم که میشوند
زشت، سیاه، منفور
زبر، لیز، آزاردهنده...

امید که هوای خاطراتت همیشه آفتابی باشد...
سبز، آبی، امیدبخش
ساده، سبک، جاری...

پ.ن: این هم یک یادگاری برای وبلاگ امینِ عزیز. با عرض معذرت از اینکه خیلی دیر شد...

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:04 بֽظֽ
21 اردیبهشت 1387

نمی دونم الان باید چجوری خوشحالیم رو اینجا نشون بدم ! این که توی  این دو روز، چند بار inbox ام  رو چک می کردم برای گرفتن جوابی از تو و چقدر ذهنم خاطرات قبلی رو مرور می کرد یاد غلط های املاييم روکه ازم  می گرفتی! اینکه می اومدی می گفتی : بچه ها نترسيد امشب امين باز قرص پردينوزولون خورده قاطی کرده ! و کلی مسخره بازی ديگه ! توی چت هميشه بهم می گفتی : بزرگترين عيب تو اينه که دلت نمی خواد کسی ازت ناراحت بشه و همين به تو ضربه می زنه! ياد بگير گاهی بگی نه !و ......
دروغ نگم بعد از اون موضوع که پیش اومد ،من چقدر عذاب وجدان داشتم و چقدر بهم ریخته بودم ! ولی خدا را شکر که بازم هستی !
 باور کن که بدجوری شوکه بودم

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:46 بֽظֽ
21 اردیبهشت 1387

ما تماشاچياني هستيم كه پشت درهاي بسته مانده ايم ،دير آمده ايم!
خيلي دير...
پس به ناچار حدس ميزنيم، شرط ميبنديم، شك ميكنيم
و آن سوتر در صحنه بازي به گونه اي ديگر در جريان است

اگه یه روز سکته ای چیزی کردیم ،همه اش زیر سر پرزیدنت وقت است !

نظرات (0) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:47 بֽظֽ